+ دزدی تو روز روشن در صبح یکشنبه
اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد
اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
+ درد نامه ای به نقل از یک دوست
یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد فرش وقالی میخریم
کاسه وظرف سفالی میخریم
گر نباشد ظرف خالی میخریم
اشک در چشمان بابا حلقه زد
عاقبت آهی کشید بغضش شکست بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی میخرید ؟
سفره خالی میخرید.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میخرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میخرید؟؟؟؟؟
+ مخاطب خاص
سلام

منتظرم
+ شاکران
سلام
این هم به افتخار شوکران که خیلی از مطالبش لذت بردم مخصوصاً این یکی
_ کودکی اندیشید ...
که خدا چه می خورد و چه می پوشد ؟!
نجوایی در قلبش گفت :
من غمِ بندگانم را می خورم و گناه آنها را می پوشم
...!
آدرس وبلاگش هم اینه که چون اجازه نداشتم هنوز لینک نشده
باز هم خدمت میرسم
+ به یاد دوست عزیزم لبخند پلاستیکی
سلام
بعد از مدتها غیبت به وبلاگ دوستی قدیمی سر زدم . تعطیل بود
این مطلب آخرین مطلبش بود
نیم نانی گر خورد مرد خدا *** بذل درویشان کند نیمی دگر
ملک اقلیمی بگیرد پادشاه * ** همچنان در بند اقلیمی دگر
امیدوارم باز هم بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم
+ سوتی 1
سلام
یکی اومد حرف بزنه تخم گذاشت . یعنی چی ؟ خوب معلومه دیگه سوتی داد .
میخواست بگه " بشین و بفرما " هر دو یه معنی دارند ولی گفت :
" گمشو بشین " یه معنی داره .
همگی منتظر سوتی های بعدی ایشان هستیم .
+ نجات وبلاگ
سلام
هورا
خوشبختانه امروز موفق شدم و وبلاگ خودم را نجات دادم
+ سلامی دوباره به گرمی بهاری که پیش رو ست
سلام
یکی دو روز پیش توسط یکی از دوستان باخبر شدم که این وبلاگ رو تعطیل شده اعلام کرده اند
خواستم بگم از این خبرها نیست
از امروز من هم هستم
یا با هم یا من و تنهائی
دوستتان دارم بیشتر از همیشه
+ خدا را شکر
سلام
حکایت شده که در روزگاری شخصی برای دوستانش واقعه ای را تعریف می کرد و میگفت که هر چند که دزدان و اوباش به خانه ما هجوم آوردند ولی خوشبختانه به خیر گذشت .
پرسیدند : چیزی نبردند ؟ گفت : هر چیز که ارزشمند بود را جمع کردند و بردند ولی خدا را شکر که به خیر گذشت .
پرسیدند : به خانه آسیب نرساندند ؟ گفت : شیشه ها و جام ها را شکستند و پرده ها را پاره کردند . ولی خدا را شکر که به خیر گذشت .
پرسیدند : آیا کسی را آزار رساندند ؟ گفت : فقط به همسرم تجاوز کردند و دخترم را هم با خود بردند . ولی خدا را شکر که به خیر گذشت .
پرسیدند : آیا با خود تو کاری نداشتند ؟ گفت : چرا ولی نمیتوانم آنرا بگویم . ولی خدا را شکر که به خیر گذشت .
هر چند که این داستان ظاهراً مربوط به قبل است ولی حالا انقدر به خیر گذشته که هر چه پیش آید حتماً خیر است . و خوشایند .
و خدا را شکر که همه چیز به خیر گذشته و خواهد گذشت .
حالا هم همه چیز در کمال به خیر گذشتن پیش میرود .
و به زودی مردم متوجه خیر بودن امور خواهند بود !
پ. ن : اگر کسی از این موضوع سر در آورد لطفاً مرا هم حالی کند .
سلام به همه
خیلی دیر کردم ولی به زودی خدمت میرسم . هم امتحان داشتم شدید تا 7 خرداد هم انتخاب رشته تا 10 خرداد و هم ارتباط نداشتم به هیچوجه .
تازه موبایلم هم به خاطر بدهی میاندوره یک طرفه شده . هر کی لطف کنه 2376000 ریال پرداخت کنه براش جبران میکنم . قول میدم بیشتر از این مبلغ باهاش صحبت کنم . یا پیامک براش بفرستم !
به زودی خدمت خواهم رسید
← صفحه بعد


نظرات ()