من نیستم ولی تنهائی هست


+ دزدی تو روز روشن در صبح یکشنبه

سلام
این مطلب رو یکی از یه جائی کف رفته بود ما هم از اون کش رفتیم
نمیگم از کجا ولی یه راهنمائی میکنم ( تو لینکها هستش )
به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی می فهمی که:
 
اونی که زود میرنجه
زود میره، زود هم برمیگرده.                                   
اما اونی که دیر میرنجه
دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.
.......

هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند
و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند.
.…..
 
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.
.….…...
 
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
…...
 
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم
بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.
  …...
هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی می میرند
ولی در عزایش گوسفندها سر می برند.
  …...

وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی.
…...
 
شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری،
اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد
  …...
 
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.
  …...

اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
  …...

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره
اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
…...

همیشه
-یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود "
-یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم "
-قدری احساسات پشت"به من چه اصلا "
-مقداری خرد پشت " چه بدونم "  و
-اندکی درد پشت " اشکالی نداره" هست.
نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ درد نامه ای به نقل از یک دوست

یاد دارم در غروبی سرد سرد

       میگذشت از کوچه ما دوره گرد      

داد میزد فرش وقالی میخریم      

       کاسه وظرف سفالی میخریم    

              گر نباشد ظرف خالی میخریم      

اشک در چشمان بابا حلقه زد     

      عاقبت آهی کشید بغضش شکست      بوی نان تازه هوشش برده بود           

اتفاقا مادرم هم روزه بود 

   خواهرم بی روسری بیرون دوید   

         گفت آقا سفره خالی میخرید ؟

سفره خالی میخرید.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میخرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میخرید؟؟؟؟؟

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مخاطب خاص

سلام

به من زنگ بزن

منتظرم

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شاکران

سلام

این هم به افتخار شوکران که خیلی از مطالبش لذت بردم مخصوصاً این یکی

_ کودکی اندیشید ...

که خدا چه می خورد و چه می پوشد ؟!

نجوایی در قلبش گفت :

من غمِ بندگانم را می خورم و گناه آنها را می پوشم
...!

 آدرس وبلاگش هم اینه که چون اجازه نداشتم هنوز لینک نشده

                                                              http://jamtohi.blogfa.com

باز هم خدمت میرسم

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ به یاد دوست عزیزم لبخند پلاستیکی

سلام

بعد از مدتها غیبت به وبلاگ دوستی قدیمی سر زدم  . تعطیل بود

این مطلب آخرین مطلبش بود

 

نیم نانی گر خورد مرد خدا *** بذل درویشان کند نیمی دگر


ملک اقلیمی بگیرد پادشاه * ** همچنان در بند اقلیمی دگر

امیدوارم باز هم بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سوتی 1

سلام

یکی اومد حرف بزنه تخم گذاشت . یعنی چی ؟ خوب معلومه دیگه سوتی داد .

میخواست بگه " بشین و بفرما " هر دو یه معنی دارند ولی گفت :

" گمشو بشین " یه معنی داره .

 

همگی منتظر سوتی های بعدی ایشان هستیم .

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نجات وبلاگ

سلام

هورا

خوشبختانه امروز موفق شدم و وبلاگ خودم را نجات دادم

 

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سلامی دوباره به گرمی بهاری که پیش رو ست

سلام

یکی دو روز پیش توسط یکی از دوستان باخبر شدم که این وبلاگ رو تعطیل شده اعلام کرده اند

خواستم بگم از این خبرها نیست

از امروز من هم هستم

یا با هم یا من و تنهائی

دوستتان دارم بیشتر از همیشه

 

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خدا را شکر

سلام

حکایت شده که در روزگاری شخصی برای دوستانش واقعه ای را تعریف می کرد و میگفت که هر چند که دزدان و اوباش به خانه ما هجوم آوردند ولی خوشبختانه به خیر گذشت .

پرسیدند : چیزی نبردند ؟ گفت : هر چیز که ارزشمند بود را جمع کردند و بردند ولی خدا را شکر که به خیر گذشت .

پرسیدند : به خانه آسیب نرساندند ؟ گفت : شیشه ها و جام ها را شکستند و پرده ها را پاره کردند . ولی خدا را شکر که به خیر گذشت .

پرسیدند : آیا کسی را آزار رساندند ؟ گفت : فقط به همسرم تجاوز کردند و دخترم را هم با خود بردند . ولی خدا را شکر که به خیر گذشت .

پرسیدند : آیا با خود تو کاری نداشتند ؟ گفت : چرا ولی نمیتوانم آنرا بگویم . ولی خدا را شکر که به خیر گذشت .

هر چند که این داستان ظاهراً مربوط به قبل است ولی حالا انقدر به خیر گذشته که هر چه پیش آید حتماً خیر است . و خوشایند .

و خدا را شکر که همه چیز به خیر گذشته و خواهد گذشت .

حالا هم همه چیز در کمال به خیر گذشتن پیش میرود .

و به زودی مردم متوجه خیر بودن امور خواهند بود !

پ. ن : اگر کسی از این موضوع سر در آورد لطفاً مرا هم حالی کند .

 

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

سلام به همه

خیلی دیر کردم ولی به زودی خدمت میرسم . هم امتحان داشتم شدید تا 7 خرداد هم انتخاب رشته تا 10 خرداد و هم ارتباط نداشتم به هیچوجه .
تازه موبایلم هم به خاطر بدهی میاندوره یک طرفه شده . هر کی لطف کنه 2376000 ریال پرداخت کنه براش جبران میکنم . قول میدم بیشتر از این مبلغ باهاش صحبت کنم . یا پیامک براش بفرستم !

به زودی خدمت خواهم رسید

نویسنده : حسین محمودزاده ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد