خواب

چه صدای وحشتناکی داره این زنگ ساعت .

ساعت یه ربع به شیش ساعت زنگ زد و من به خواب رفتم .

لعنت به این ساعت که بی موقع زنگ زد . تازه دوستهای قدیم رو پیدا کرده بودم . نموم شب دنبالشون بودم و حالا که پیداشون کردم . ساعت زنگ زد و من ناچار به خواب رفتم .

تا کسی که این بدن رو باید در طول روز جابجا کنه مسئولیتش رو به عهده بگیره .

بازم باید صبر کنم تا اون خسته بشه و تو رختخواب بیفته تا من بیدار بشم و دوباره تا صبح به گشت و گذار خودم برسم و خدا کنه که دیگه ساعتش زنگ نزنه که دوباره من مجبور بشم کارمو نصفه و نیمه رها کنم .

خدایا پس کی ؟‌

تا کی باید با بیدار شدن این آدم من به خواب برم ؟

خدایا نمیشه زودتر تکلیف منو روشن کنی ؟

 

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیر شفق

[گل]...نمیخوام نصیحت کنم ولی یکمی بهتر و مثبتتر ببین[گل]

الهه ناز

خیلی زیبا گفته بودید به نظرم جای روح گاهی که با جسم عوض می شه می توانیم بیشتر خودمونو حس کنیم و به نیازهای واقعیمون هم توجه کنیم[گل]

خودش

سلام . شما همیشه روحتون بیداره . من دقت کردم .اینو به اونهایی میگم که شما رو نمیشناسن و ندیدنتون . برای مخاطباتون که بشناسنتون . اولین بار که شمارو دیدم یاد بچه مثبتها و درس خونهای دبیرستان افتادم تمام حرکاتتون برام جالب بود دقت . هوش .سرعت عمل.حافظه.مدیریت وای وای نگو از جذبه حالا بعد از چند سال تجربه هاتون هم بیشتر وبیشتر شده چقدر بده که یه مدت طولانی بگذره و بی وقت متوجه بشی و دیر بشه که مطلب و بگیری تو که این پیام و میخونی سعی کن مثل من یا خود حسین دیر نگیری اونچه که باید حلا بگیری

سلام . شما که هم تو خواب بیداری هم تو بیداری ...مواظب باشید خوابتون نبره جواب بچه ها رو ندید

نن

تو وتنهایی

سلام .اولین بار که شما رو دیدم یاد بچه مثبتها و درس خونهای دبیرستانمون افتادم .هوش و ذکاوت زرنگیتون و حالا تجربه و حافظه و وای وای وای جذبه تون برام جالب بود و هست باید یه چیزایی به مخاطباتون بگم . . بگم ؟ میگم ها ؟ اینجا که دیگه نمیتونید دستور بدید آقای رئیس .. ... شوخی کردم بابا من تو شناخت خودم هم موندم .پیش ما بیا آقای رئیس

کتایون

البته که منم با " خواب بودن" موافقم. چه به معنی عامش چه خاصش.

خانم کوچولو

این بیدار شدنی که با زنگ ساعت تموم میشه منظورم بود!(همون خواب دیگه[چشمک])

مشغول

یه مطلب جدید مینوشتید تا جواب بدم